تصور دوریش حالمو بد میکنه وبغض مثل استخون تو گلو میشه . نگرانی ازینکه کسی اذیتش نکنه کسی مراقبش نباشه کسی باهاش بازی نکنه کسی بهش اهمیت نده. دلم میخواد همه زندگیمو بدم تا ناراحت نباشه . حقیقتش فک نمیکردم یروز ممکن باشه انقدر کسی رو دوست داشته باشم.
خدایا خودت مراقبش باش... خدایا ... خواهش میکنم ....
نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۳۹۶ساعت 2:56 توسط فاطمه |
برچسب:
نویسنده: آراد رضاپور