خرید بک لینک
دیروز داشتم یه کتابی میخوندم به اسم پنجره ها میمیرند

داشتم فک میکردم من هیچ وقت فراموش نمیکنم و یجایی تو اعماق وجودم عصبانیه و یروز تلافی میکنه و فکر کردم تلافیم ترسناکه اول از همه برای خودم

میتونم روحمو فراموش کنم و تلافی کنم؟

+ دیشب پای تلفن م ر گفت بهش بگو دلم برات تنگ شده منم فقط دهنم باز موند بعدش هم یه پوزخند و بعدش یه غم غمگین

دیگه کلا قبولکردم که خوب نمیشم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 8:32 توسط فاطمه |

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:04

صفحه بندی