خرید بک لینک

یه بغض بی نهایت ... فقط نمیدونم چرا ۷ صبح لونه کرده توقلبم ... از ماست که بر ماست

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 4:02

فقط دوستام برام مونده بودن الان حتی اونارم از دس دادم چقد میتونه حسش بد باشه؟ بی نهایتتت + یاد مامان جون افتادم ++ یاد از دست دادنام

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:51

تصورات قبلیم از افسردگی سوء تفاهم بود

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:51

به بکس رفتیم اکسیژن

هیچی عمیقا خوشحالم نمیکنه

خنده هام مصنوعیه حس میکنم بیش از حد غمگین و افسرده شدم و هنوز از اون پوچی در نیومدم

تنها چیزی که کمی بهم حس میده داداشمه ..

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:51

شاید الان اون بتی که تو ذهنمه نباشی ولیتو گذشته تو بهترین بودی برام، خاص ترین بهترین دنیا ، توگذشته تو فراتر از بت ذهنی ای بودی که هرکسی میتونه تو ذهنش بسازه ... دنیا خواست ازت متنفر بشم ولی نشدم هرکسی دور و برم این علاقرو نمیفهمه اشک منو وقتی ازت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:51

دلم میخواد یبار دیگه چشمای سبزعسلیشو ببینم من دنیامو توشون جا گذاشتم :( یادم نمیاد اخرین بار کی دیدمش حتی عکسش از تو گوشیم پاک شده :(

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: سه شنبه 30 دی 1399 ساعت: 22:51

مثلا الان که هیچکی نی نه خانواده نه دوستا

فقط خودتی و خودت ؟ یا خودتی و خدات ؟

روت میشه تو چشاش نگاه کنی بگی من بندتم اصن؟

هرچی بشه حقته

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: سه شنبه 30 دی 1399 ساعت: 22:51

I feel alone

+ چرا من به زندگیم روانشناسانه نگاه نکردم؟

از چی ترسیدم ؟

++ اینکه ادم خودشو بشناسه خیلی سخته

نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:14 توسط فاطمه |

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:04

نمیدونم دقیقا باید از کی ناراحت باشم

کدوم کارم درسته یا غلطه

فقط مطمئنم باید بخودم ایمان داشته باشم

فقط دراون صورت میتونم از نتایجم خوشحال باشم

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 8:38 توسط فاطمه |

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:04

عکس همه رو کشیدم گفت پس خودت کوشی ؟ گفتم من نیستم داداش گفت برات عروسک بکشم ؟ گفتش بکش عزیزم ولی با بغض گفتم . خوبه که اون نمیفهمه . نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:21 توسط فاطمه | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:04

واقعی ترین دوستت دارم عمرم رو از زبونش شنیدم

+ میگفت دوسم نداری گفتم دارم خیلی دوست دارم گفت پس چرا پرتم کردی گفتم بازی بود همش میگفت نه همش بغضم گرفت که چرا اونکارو کردم اخرش قبول کرد و گفت دوست دارم و باهات آشتی ام .

بگم چقدر شرمنده و خجالت زده شدم ؟

نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:13 توسط فاطمه |

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:04

دیروز داشتم یه کتابی میخوندم به اسم پنجره ها میمیرند داشتم فک میکردم من هیچ وقت فراموش نمیکنم و یجایی تو اعماق وجودم عصبانیه و یروز تلافی میکنه و فکر کردم تلافیم ترسناکه اول از همه برای خودم میتونم روحمو فراموش کنم و تلافی کنم؟ + دیشب پای تلفن م ر گفت بهش بگو دلم برات تنگ شده منم فقط دهنم باز موند بعدش هم یه پوزخند و بعدش یه غم غمگین دیگه کلا قبولکردم که خوب نمیشم نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 8:32 توسط فاطمه | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:04

خدایا شکرت + چیزی که میخواستم بنویسم دقیقا این بود که زندگی چقد مزخرفه اما بعدش یه لحظه حس کردم چقد ناشکرم منی که تا همین دیروز نزدیک بود یه بیماری مزخرف داشته باشم خدایا هزار باررر شکررررت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:24 توسط فاطمه | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:04

حالم خوب نیس میدونم نباید ولی دلم میخواد بنویسم یه غم بزرگ چنبره زده اطراف قلبم و اشکام مدام پشت چشمم جمع میشه ولی دلم نمیخواد گریه بشن بغض باشن بهتره کمتر حس میکنم ضعیفم . امشب میتونست یکی از بهترین شبام باشه ولی نشدخیلیا توش دست داشتن و مهم ترینشون عزیزام بودن . خستگی به تنم موند وقتی یکی گفت هیچ کاری نکردی. ازین لحظه ها که یهویی همه چی یادت میاد وغمگین میشی بدم میاد یجورایی ته قلبم بیشتر از اینکه مهمونا باناراحتی رفتن ناراحتم. خیلیم ناراحتم. ولی اون کسی که باید اشتباهشو قبول نکرد. ناراحتیم از ناراحتی بقیس و حس میکنم چقدر نگاهشون ناراحتم کرد لحظه اخر . دوسشون نداشتم بعضیاشون رو ولی ازینکه ناراحت برن عمیقا ناراحت شدم . خدایا یجوری امشب شادی و امید و ارامش رو وارد قلباشون کن خواهش میکنم :) نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۶ساعت 2:27 توسط فاطمه | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:04

تاحالا کسیو انقدر دوست نداشتم حتی اونی که فک میکردم عاشقشم . تصور دوریش حالمو بد میکنه وبغض مثل استخون تو گلو میشه . نگرانی ازینکه کسی اذیتش نکنه کسی مراقبش نباشه کسی باهاش بازی نکنه کسی بهش اهمیت نده. دلم میخواد همه زندگیمو بدم تا ناراحت نباشه . حقیقتش فک نمیکردم یروز ممکن باشه انقدر کسی رو دوست داشته باشم. خدایا خودت مراقبش باش... خدایا ... خواهش میکنم .... نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۳۹۶ساعت 2:56 توسط فاطمه | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد رضاپور تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 1:04

صفحه بندی